حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
134
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
آنها را بعقيدهء خود بسيار حقير و مختصر يافت سخت در غضب شد و تصميم گرفت كه متصدّيان را به سختى سياست كند . رؤساى لشكرى بر جان خود ترسيدند و از او كه مردى سفاك و سختكش بود هراسناك شدند و خواستند كه قبل از سياست مردآويج شورش كنند و كار او را بسازند . اين فتنه را حسين بن محمد عميد بشكلى خواباند امّا چهار روز بعد بر اثر خشمى كه مردآويج بر غلامان ترك خود گرفت لشكريان ديلمى را بزدن و تنبيه تركان واداشت و ايشان را بقتلعام تهديد نمود چه اين مرد هيچوقت با تركان صفائى نداشت و آن جماعت را شياطين ميخواند و از ايشان اظهار نفرت ميكرد . غلامان ترك براى نجات جان خود درصدد قتل مردآويج برآمدند و روزى كه او بحمام رفته بود و از شدّت غيظ برئيس مستحفظين خود هم امر داده بود كه از پاسدارى او خوددارى نمايد تركان بر حمّام حمله كردند و بر مردآويج دست يافته او را بقتل رساندند و سراى و اثاثهء او را غارت نموده از ترس لشكريان ديلمى از اصفهان گريختند . 2 - وشمگير بن زيار ( 323 - 357 ) پس از قتل مردآويج سپاهيان گيل و ديلم از اصفهان برى آمده با وشمگير برادر او بيعت كردند و ديلميان خوزستان هم آنجا را خالى نموده برى به خدمت وشمگير شتافتند و حسن بن بويه برادر على كه تا اين تاريخ بعنوان گروگان در اهواز بود فرصتى بدست آورده از حبس گريخت و بفارس به خدمت برادر رفت . امير نصر بن احمد سامانى كه همه وقت مردآويج را حريفى خطرناك ميشمرد از شنيدن خبر قتل او شاد شد و به خيال افتاد كه گرگان و طبرستان و رى را كه در عهد امير اسماعيل ضميمهء ملك سامانيان شده و بعدها بدست ناصر كبير و اسفار و مردآويج